خرید بک لینک

"تاریکی" روایت دردی مشترک در پهنه ی تاریخ!

چهارشنبه شب به دعوت معاونت محترم مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و با توجه به تأکید فرماندار محترم شهرستان کلات نادر به تماشای "نمایش تاریکی" در سالن اصلی تئاتر شهر پارک ملت مشهد رفتم.

"تاریکی" نمایش لحظات پایانی پادشاهی نادرشاه افشار بود که در اثر توهم دسیسه ای از سوی فرزند شایسته و لایق خود "رضاقلی میرزا" دستور داد چشمان وی را از حدقه درآورند و بعد از آن در اثر پشیمانی به جای آنکه به فکر جبران اشتباه خود بیفتد اشتباهات فراوان دیگری بر آن افزود و گروه زیادی از درباریان و سرداران خود را نابینا ساخت! و سرانجام او که هیچگاه مرگ خود را تصور نمی کرد در حالیکه برای رهایی از عذابی که وجدانش را می آزرد به افیون روی آورده و خود را اسیر چنگال مرگ می دید و فرد لایقی را برای ادامه حکومت خود پیدا نمی کرد در عالم مالیخولیا متوسل به جنازه ی فرزند خود می شود ولی افسوس که این راه چاره نیست ...!

بنده از دو منظر به این نمایش زیبا و جذاب که کارگردان، بازیگران و عوامل، زحمات زیادی برای اجرای آن کشیده بودند به گونه ای که بیننده را 90 دقیقه میخکوب می کرد؛ نگاه کردم که تقدیم می نمایم:

نکته اول: آنچه در این نمایش اتفاق افتاد درد مشترکی است که شاید بسیاری از زمامداران و صاحب منصبان دچار آن باشند و آن: "توهم جاودانگی" و عدم علاقه برای اندیشیدن به این واقعیت که روزگاری باید دل از مقام و منصب کنده و آن را به دیگری تحویل دهند. دردی که پیش از نادر به جان شاه عباس بزرگ افتاد و بعدها شخصی همچون سلطان حسین صفوی تاج سلطنت را بر سر بیگانه ای همچون محمود افغان گذاشت!

این عیب بزرگی است که یک شخص در جایگاهی قرار گیرد و برای بعد از خود فکری نکرده و تدبیری نیندیشد در این صورت است که زحمات وی به راحتی برباد رفته و تنها چیزی که می ماند خون هایی است که بر زمین ریخته و خواهد ریخت و خون دل هایی است که خورده می شود و خورده خواهد خورد!

نکته دوم: در این نمایش که به قول کارگردان به جنبه ی روانشناختی اواخر زندگی نادر پرداخته شده و نه جنبه ی تاریخی، جفایی بزرگ به وی شده بود. چرا که بیننده شاید تاریخ را مطالعه نکرده و بعد از آن نیز نکند و تنها تصویری که از نادر به یاد خواهد داشت صحنه ی دهشتناک در آوردن چشم ها و مجازات هاست! و این نه تنها ظلم به نادر بلکه جفای به تاریخ است!

نادر روستازاده ای است که بعد رهایی از اسارت با توجه به شایستگی ها و قابلیت های ذاتی خود به سرعت پله های ترقی را می پیماید و به سرداری می رسد و آن زمان که مردم ایران خسته از ظلم و ستم بیگانگان متجاوز و اشرف افغان که اکنون جانشین محمود شده سر بر آسمان بلند کرده و نجات دهنده ای را آرزو می کردند به دفعات اشرف را شکست داده و متجاوزان را تا آنسوی مرزها عقب می راند و حتی برای مجازات آنان سرزمین هند را به تسخیر خود در می آورد...

این نیز درد مشترک بسیاری از ما ایرانیان است که همواره سیاهی ها و تاریکی ها را بیشتر می بینیم و به قول معروف نیمه خالی لیوان را می نگریم ...

ای کاش هنرمندان، نمایشنامه نویسان و فیلم سازان در پی جبران این نقیصه برآمده و با تهیه ی فیلم کاملی از زندگی نادرشاه افشار، ما را در "کلاس تاریخ" بنشانند تا از روشنایی ها و تاریکی های زندگی این مردِ نادر درس های متفاوت بیاموزیم...!

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 22:39

صفحه بندی