خرید بک لینک

سفرنامه95 (قسمت دوم)

پاسخی برای فرزندم...

روز شنبه سیزدهم شهریور آغاز سفرمان بود که ناهار را در فارج صرف کردیم و با کوله باری از خاطرات دوست شهیدم شهر را به مقصد شمال ترک کردیم شب را در آزادشهر ماندیم و ظهر هم ناهارخوران گرگان و طبق برنامه قبلی قرار بود یکشنبه بعد از ظهر در مجتمع دانشگاه علوم پزشکی مشهد، گهرباران نکا، به مدت سه روز ساکن شویم. قبلا یکی از کارمندان لطف کرده و برای ما با استفاده از سهمیه خود اتاق گرفته و هزینه نیز پرداخت کرده بود.

پسر کوچکم امیر که 14 سال دارد معمولا در مسافرت های طولانی و در داخل ماشین موضوعی را مطرح می کند و اعضای خانواده در مورد آن بحث می کنیم. به فرزندانم یادآوری کرده ام که چنانچه سوالی در ذهنشان به وجود می آید آن را نخست با خودم در میان بگذارند مخصوصا شبهات فضای مجازی!

این بار امیر در مورد تمدن قبل از اسلام پرسید و گفت چرا ایرانیان قبل از اینکه مسلمان شوند تمدنی درخشان داشتند ولی بعد از اسلام عقب افتاده اند؟! در جواب گفتم به هیچ وجه اینگونه نیست و برایش توضیح دادم که ایرانیان عاشق علم و دانش و فرهنگ بودند و با ورود اسلام این خصوصیت آنان تقویت شده. اسلام با تشویق مسلمانان به علم آموزی و برداشتن محدودیت های طبقاتی موجب شد ایرانیان تازه مسلمان پیشرفت های چشمگیری در رشته های مختلف علمی داشته باشند و زمانی که اروپائیان در بربریت به سر می بردند آنان در زمینه های مختلف علمی مانند: هندسه، نجوم، ریاضی، طب، فلسفه، شیمی، فیزیک، ادبیات، هنر، معماری و ... سرآمد بودند و برایش اسامی دانشمندان بزرگ مسلمان ایرانی را نام بردم و خاطر نشان کردم که تمدن عظیم اسلامی-ایرانی در قرون هفتم و هشتم هجری چشم جهانیان را خیره کرده بود.

برایش توضیح دادم که تمدن و فرهنگ ایرانیان مسلمان چنان عظمتی داشت که دشمن متجاوز و غالب را مقهور خود کرد تا جایی که مغولان پس از سال ها تاخت و تاز و وحشیگری سرانجام وقتی تصمیم گرفتند در این سرزمین بمانند وزیران ایرانی برای خود انتخاب کردند و با درایت و همفکری این وزیران خرابی ها را آباد و گذشته را تا حدودی جبران کردند و علاوه بر این دین اسلام را پذیرفتند و این نشان از عظمت فرهنگ ایرانیان مسلمان دارد.

با این توضیحات سوال خود را عوض کرد و پرسید: چرا حالا کشور ما از اروپا عقب تر است و تا کی ما هم مانند آن کشورها پیشرفته خواهیم شد؟

با توجه به نزدیک شدن مقصد و طولانی شدن بحث پاسخش را به بعد موکول کردم....پیدا کردن آدرس کمی طول کشید و نزدیک غروب به مجتمع رسیدیم. وقتی برای راهنمایی و اسکان به مسوول مربوطه مراجعه کردیم عنوان کرد که از پذیرش افرادی که کارمند دانشگاه نیستند معذوریم!

زمان مناسبی برای جست و جوی محل اسکان جدید نبود و از طرفی شمیم دل انگیز دریا و ساختمان های مجلل مجتمع به گونه ای بود که حسرت ماندن در آن مکان را در چشم بچه ها می دیدم و همین موجب شد تا تلاش کنم با هر روشی شده حداقل آن شب را در مجتمع بمانیم.

از مسوول پذیرش سوال کردم مگر اتاق ما را به کس دیگری واگذار کردید پاسخ داد خیر! گفتم با توجه به اینکه ما از راه دور آمده ایم و موقعیت کنونی مناسب نیست که به جایی دیگر برویم و در این موقع کسی مهمان را از خانه خود دور نمی کند اجازه بدهید حداقل امشب در این مکان ساکن شویم و کارت شناسایی خود را نشان دادم و عنوان کردم که ما خارجی یا داعش نیستیم بنده فرهنگی هستم با 32 سال سابقه تدریس! ولی آن خانم که از همان مأموران معذوری بود که گاهی ممکن است به جای کلاه سر بیاورند به شکل نامتعارف و غیرمودبانه ای روی برگرداند و از آن مکان رفت و من ماندم با همکارش!

با توجه به اینکه قرار بود اول مهرماه برنامه ای فرهنگی در دانشگاه علوم پزشکی داشته باشیم و مختصر آشنایی با معاونت دانشگاه داشتم تصمیم گرفتم به ایشان متوسل شوم. تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم ایشان قول مساعد داد و گفت منتظر بمانم ولی بعد از حدود ده دقیقه تماس گرفت و گفت: مدیریت مجتمع به هیچ عنوان چنین اجازه ای نمی دهند!

به ناچار و با راهنمایی نگهبان مجتمع به اردوگاه آموزش و پرورش که در حدود 5 کیلومتری آنجا بود رفتیم. آن محل هم کنار ساحل بود و حتی موقعیت مناسب تری از مجتمع علوم پزشکی داشت ولی امکانات و اتاق هایش به هیچ وجه قابل مقایسه با آنجا نبود!

به هر حال بچه ها عاشق دریا بودند و قصد خواب هم نداشتند لذا مکان استراحت برایشان مهم نبود من نیز پس از آن وقایع نیاز به آرامش داشتم و چه جایی بهتر از ساحل دریا و صدای روحبخش امواج!

صبح دوشنبه پس از استراحت کامل به قصد بابلسر حرکت کردیم سپس از فرزندم پرسیدم حالا به جواب سوالت رسیدی؟ گفت: چگونه؟ در بین راه علاوه بر مجتمع علوم پزشکی سایر مجتمع ها را که متعلق به سایر نهادها و ارگان های نظامی و غیرنظامی بود نشانش دادم و گفتم همه ی اینها را با اردوگاهی که ما در آن بودیم و متعلق به آموزش و پرورش بود مقایسه کن پاسخ سوالت را پیدا می کنی و ادامه دادم: تا زمانی که نگاه به فرهنگ و اهالی فرهنگ اینگونه تحقیرآمیز باشد، تا وقتی که اهالی علم و دانش بر صدر ننشینند، تا آن هنگام که عموم اجتماع به احترام معلمین از جای برنخیزند و دانش را پاس ندارند، تا جایی که بهترین امکانات مادی و معنوی در اختیار اهل دانش و فرهنگ نباشد و فقط به زبان مقام علم و دانش محترم شمرده شود این مملکت به مجد و عظمت گذشته نخواهد رسید!

پرسید کی این اتفاق خواهد افتاد؟ گفتم: زمانی که همه ی دولتمردان از نماینده مجلس و وزیر گرفته تا رئیس جمهور و کارمند و افراد اجتماع به فرامین حضرت امام و مقام معظم رهبری توجه قلبی نشان دهند و به این باور برسند که راه نجات این سرزمین توجه به عالمان و اهالی دانش و فرهنگ است و تمام کوشش عملی خود را برای تحقق این مهم به کار گیرند ...

و اضافه کردم: نماینده پزشکان و مهندسان از مرکل (صدراعظم آلمان) پرسیدند:

چرا در آلمان حقوقشان با معلمان یکسان نیست؟

مرکل گفت: چطور می شود حقوقتان ازافرادی که شما را تربیت کرده اند بیشتر باشد؟

ولی از شخصیت سیاسی کشورمان پرسیدند: چراحقوق معلمان نسبت به سایرین کمتر است؟

گفت: "وزارت آموزش و پرورش درآمدزا نیست طرح افزایش حقوق معلمان بارمالی دارد"

تا زمانی که این نگاه حاکم باشد یا در اکثریت قرار گرفته باشد هیچ سند چشم اندازی ما را متحول نخواهد کرد!

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 22:39

صفحه بندی